تبليغاتX
یاد هست

 

یاد هست

استاد همیشه استاد منوچهر نوذری

من با توام تو با من

یاد حق

هر چه دارم از تو دارم            ای همه دار و ندارم

یا حمید به حق محمد یا عالی به حق علی یا فاطر به حق فاطمه یا محسن به حق حسن یا قدیم الاحسان به حق حسین

می خوام دوباره شروع کنم با نامت با یادت و در پناهت می دونی که قصدم زنده نگه داشتن یاد استادیه که تو سالای سخت جنگ لبخند رو به لب خلقت نشوند. قصدم اینه که نذارم همونطور که تن یه بزرگی به خاک سپرده شد یادش هم به باد سپرده بشه. خدایا خودت کمکم کن.

ای خدایی که برام تو شبا فانوسی

                     هول می شم وقتی تو منو می بوسی

(از این به بعد این قسمت اختصاص داره به نیایش های کوتاهی که یا خودم می نویسم یا این که از دست نوشته های کس دیگه انتخاب می کنم و این جا می ذارم.)

.* *. .*..* *. .*. .* *. .*..* *. .*. .* *. .*..* *. .*.

یاد دوست

وبلاگ توبره به دوش وبلاگی هستش که در رابطه با آقای حسنی می نویسه از تیر پارسال کار خودش رو شروع کرده نویسندگی و مدیریتش رو شهرزاد رحیم نژاد بر عهده داره طبق آخرین آمار 154 بازدید از ایران، 16 بازدید از انگلیس، 1 بازدید از آمریکا و 1 بازدید از امارات داشته.

آدرس: www.toobrehbedoosh.blogfa.com

(این قسمت اختصاص داره به معرفی یه وبلاگ هر کسی تمایل داره وبلاگش معرفی بشه یه توضیح کوچولو همراه با اسم و آدرس وبش رو به shahrzad.b71@gmail.com بفرسته.)

.* *. .*..* *. .*. .* *. .*..* *. .*. .* *. .*..* *. .*.

یاد بود

او این گونه با استاد خود وداع می کند ( فرزاد حسني ) :حالا که خوابیدی در تن ترانه غزل می ریزد آقای لبخند و چشمهای روشن.آقای سوالهای بی تکرار. آقای گریز و بازگشت. آقای امید وماندن.ماندن امید.آیا کسی معنی هر لحظه شکفتن تو را فهمید؟ آقای قصه و اعجاز صبح های آدینه ای...تا سالهای سال تو را می خواهند و دست روزگار در این روزگار خوار خالی خالی خالی است.آقای همیشه غم میامد تا چله نشینمان کند و تو نمی گذاشتی.در جدال تبسم گریه می درخشیدیم و ماندیم .آقای پاسخ های از یاد نرفتنی واژه برای تو پل که نه عین رسیدن بود .در پیشانیمان همیشه پاسخی بود که تو میدیدی و ما می گذشتیم .آقای دل.آقای حرفهای دلنشین.آسان گفتن سخت است و تو سخت آسان میگفتی آسان میگفتی سخت ماندی .آقای نسیم هیاهو دلمان از لحنت و از عبور کلماتت بارقهقه های همیشگی ذهنت مانده.دیوارهای همه ی ساختمان ها بارها از قهقهه هایی که تو میزبانشان بودی لرزید وامروز سکوت این حیاط معنای همین حرف است که تو نیستی.آقای طوفان و آرامش نه بیمارستان و نه جدایی نه بستر ونه تنهایی و نه علت هیچ کدام از تو نبود. تو این سه چراغ وهم را خاموش کردی. آقای دست ودل باز ای کاش این بار هم خسته بود و جان بود و تو باز بودی.آقای ملون ای کاش در این رنگ رنگ روز گار سیاهی بالاترین رنگ نبود.آقای دردانه.دردانه ی همه ی مردم ایران امروز صدا غریب است. امروز صدا پدر خود را گم کرده است آن هم در پس غبار نه در پس خاطره. نه در پس زمان که پیش نبودنت به احترام تو امروز همه ی رادیو ها را روشن می کنیم .به احترام تو امروز صدای همه ی هنر پیشه های خندان با لبخند حرف می زنیم.به یاد تو صحنه ی گلریز را گلنشان می کنیم به یادت در پشت همه ی میکروفن های سر پای رادیو آرام آرام اشک می ریزیم و بحث نمی کنیم.همان گونه که در فیلم زندگی بود ۱۲ ساله و۱۵ساله راه می افتیم و در مسابقه ی مرگ و زندگی هفته به هفته شرکت می کنیم .آقای استاد همیشه استاد.آقای منوچهر نوذری حالا تو نیستی حالا من از کی بپرسم؟ چراغ ها همه خاموش است آقای منوچهر نوذری

(این قسمت اختصاص داره به متنی در رابطه با استاد نوذری که جایی خوندم احساس کردم قشنگه و دو نفر دیگه هم بخونن خوششون بیاد.)

.* *. .*..* *. .*. .* *. .*..* *. .*. .* *. .*..* *. .*.

یاد هست

علم توفیق بود و تو داشتی، پدری کردن برای دیگران توفیق بود و تو داشتی، خنداندن توفیق بود و تو داشتی... خواستی که داشته باشی. ای صاحب لبخند های بی تکرار سالهای جنگ استاد تا همیشه استاد این یادهست توست یادهست من است نگاه کن... نگاه کن که نگاهت را دوست دارم.

(این قسمت مال اینه که خودم دل نوشته های کوتاهی رو بنویسم مثل پست هایی که تو فصل اول یاد هست می نوشتم.)

.* *. .*..* *. .*. .* *. .*..* *. .*. .* *. .*..* *. .*.

یادگاری

یه جمله که خیلی دوستش داری رو حک کن تو قسمت نظرات تا همیشه ازت یادگاری بمونه.

(این قسمت هم مال اینه که تو بنویسی هرچه می خواهد دل تنگت البته در رابطه با موضوع بنویس.)

.* *. .*..* *. .*. .* *. .*..* *. .*. .* *. .*..* *. .*.

تا همیشه از من تا تو از تو تا من

                               همین و برای همیشه تمام

(این عبارت هم به عنوان جمله ی پایانی می شه جزو شناسنامه ی وب)



آن قدر امتحان می دهیم تا بهار بیاید

امتحان

وارد فصل امتحانات شدیم. 9 ماه زحمت کشیدیم تا نتیجه اش رو به نظاره بنشینیم. اما آیا تمام امتحاناتی که ما می دیم در همین خرداد ماه خلاصه می شه؟ یا این که ما در طول زندگی بارها امتحان می دیم؟ بارها مبتلا می شیم؟ بارها می افتیم تو دل یه ماجرا تا ازش درس بگیریم یا این که تو معرکه ای وارد می شیم تا درس پس بدیم.

خیلی وقتا امتحانای سختی رو پشت سر می ذاریم. امتحانی که پیرمونو در میاره امتحانی که بعدش اگه کسی ما رو ببینه بگه وای چقدر عوض شده؟ شکسته شده. دیگه همون آدم قبلی نیست. و اینا جملاتی بود که در مورد استاد نوذری گفته می شد. بعد از این که به خاطر اکتساب ثواب ضمانت یه از خدا بی خبر رو به عهده گرفت و به خاطرش افتاد زندان. نمی دونم واقعا چرا بعضی از ما منتظر اینیم که یه فرصت پیش بیاد تا بتونیم سو استفاده کنیم واسمونم فرقی نداره کی و کِی  و کجا؟

خب طی مشورتایی که انجام دادم به این نتیجه رسیدم که این طرز وبلاگ نویسی به جایی نمی رسه تصمیم دارم این وب رو هم مثل توبره به دوش که تجربه ی موفق تری بوده به یه مجله ی اینترنتی تبدیل کنم و ازتون می خوام ایده ها و مطالبتون و که دوست دارید به نام خودتون در این جا نوشته بشه به آدرس  shshrzad.b71@gmail.com ارسال کنید. موفق باشید.



جلوه ی سبز بهار

روزگار

اگر روزگار این ذوق را نگیرد همچنان می نویسم. می نویسم از یادها می نویسم از یادهست ها و می نویسم از استاد همیشه استاد. تقدیر این چنین بود که در بهار هشتاد و هفتم آفتاب در ماه عاشق اردیبهشت که دارالقرار عشاق است از عاشقی بنویسم که عشق او همه ی مردم بودند. قلبش وسعت آفتاب بهار فصل تولدش- را داشت. او همه ی مردم را دوست می داشت و همین است که هنوز مردم او را دوست دارند.

چند روز دیگه تولد استاد نوذریه. اردیبشت 87 بعد از اردیبهشتای 85 و 86 سومین تولدی هست که به یاد استاد گرفته خواهد شد. در ماندنش و نه در بودنش.

حالا که بهاره و ما عاشق تر از قبلیم. حالا که بهاره و ما تازه تر از قبلیم. حالا که بهاره و احساسمون لطیف تر از قبله بیا و بنویس. به مناسبت تولد استاد یه متن یه جمله یه شعر هر چی که دوست داری بنویس و به استاد نوذری به مناسبت تولد ایشون هدیه بده. 



صبح به تهنیت گل آمده است

تولد

فروردین 1386 ساعت3 و 37 دقیقه اولین پست، زینت بخش قالب سیاه یه وبلاگ نوپا به نام یادهست می شه. نویسنده اش اولین وبلاگ نویسی خودش رو تجربه می کنه. قلمش حقیره، فکرش کوتاهه، دستش کوچکه اما می خواد از کسی بنویسه که بزرگه، استاده، کسیه که خاطرش خاطر خواهی رو خاطره می کنه. کم کم یادهست بزرگ شد به 6 ماه که رسید اوج گرفت. این کوچولوی نوپا تونست خودشو تو دل خیلیا جا کنه و حالا بعد از یک سال با کلی تغییر آماده است که دوباره کار خودشو شروع کنه. تازه نفس، جون دار و خواستنی تر از قبل. تو این مدت بعضیا رو تو نست جذب خودش کنه و بکنه پای ثابت، اما بعضیای دیگه افتخار ندادن که باهاش همراه باشن. کسی چه می دونه شاید قلم این دخترک انقدر ناتوان بود که حتی لایق این نبود که دوستاش چند پست پیگیرش باشن و راهنماییش کنن تا بتونه بهتر بنویسه اما با این تفاسیر این کوچولوی نوپا بعد از یک سال آماده است که دو باره کار خودشو شروع کنه تازه نفس، جون دار و خواستنی تر از قبل. امید داره که تو دو سالگی بتونه افراد بیشتری رو با خودش همراه کنه. امید داره که بتونه خوشو تو دل خیلیای دیگه جاکنه، امید داره بشه جزو وبلاگایی که تعداد نظراتش در حد انفجاره. اما بیم این رو داره که امیدش ناامید شه. بیم این رو داره که مخاطبای قبلش رو هم از دست بده... اصلا بس که بیم و امید داره بعد از یک سال آماده است که دو باره کار خودشو شروع کنه تازه نفس، جون دار و خواستنی تر از قبل.